تبليغاتX
افلاکیان
ما تا اخر ایستاده ایم

دياررنج
 

 قفسي تنگ به وسعت دنيا 

قصه هاي پشت خاكريز
 

بيسيمچي
ايستگاه آسمان
ايستگاه رنگين كمان

 لبخند هاي خاكي

يستگاه صلواتي

پنجره جنگ
 تفحص

باعاشقانه هاي دفاع مقدس

 مهمان دل هاي گرم شما عزيزان است.


حكايت شهادت هچنان باقيست


دياررنج 

 پايگاه تخصصي فرهنگ وپايداري دفاع مقدس

http://diareranj.ir


+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 19:48  توسط بیسیمچی | 

  شناخت بسيجي در وضعيت کنوني و آينده از ضروريات بزرگي است که در سرنوشت سامان دادن به کشور، ترويج اسلام ناب و تداوم راه مقدس انقلاب و امام راحل (سلام الله عليه) نقش تعيين کننده دارد.
    ملاک و مبنا براي معرفت بسيجي، تفکر بسيجي است که ما را مي تواند به گوشه هايي از حيات معنوي او رهنمون و ماهيت و شخصيت واقعي اين انسان معنوي و الهي را براي ما روشن سازد.
    در اين نوشتار که به قلم سرلشکر بسيجي دکتر فيروزآبادي رئيس ستاد کل نيروهاي مسلح به رشته تحرير درآمده ويژگي هاي بسيجي مورد بررسي و کاوش قرار گرفته است که تقديم حضورتان مي کنيم؛
    بررسي مفهوم واژه هاي اساسي تحقيق
    1- بسيجي
    “بسيجي” از جمله واژه هايي است که به لطف انفاس قدسي امام تنها در لغتنامه و دايره المعارف انقلاب اسلامي يافت مي شود. “بسيجي” فرد عاشق سراز پا نشناخته اي است که لحظه لحظه زندگي خويش را وقف اسلام و قرآن و ولايت و انقلاب اسلامي کرده است. او مطيع اوامر “ولي فقيه” زمان است؛ بر دشمن مي تازد و امان از او مي برد؛ ”پارساي” شب است و “شير” روز؛ هدف غايي بسياروالاي بسيجي او را در جايگاهي بس مقدس قرار داده است. يک چريک يا يک پارتيزان براي جنگ خود عليه دشمن هدف عالي دارد. او مي جنگد تا کشور و مردمش را از تجاوز دشمن و از يوغ استعمارگر نجات دهد. اين به نوبه خود هدفي عالي است؛ اما در اين راه چيز ديگري نيست. آخرش همين است و بس. اما بسيجي مي جنگد چون به واسطه ولي فقيه زمان خودمطيع اوامر الهي است؛ يعني مي جنگد چون دستور خداوند، جهاد است و صلح مي کند چون اراده خدا بر آن قرار دارد. اين است که به بسيجي روح و نشاط مي دهد و او را تا رديف اولياي الهي ارتقا مي بخشد. همين درجه از عبوديت و بندگي است که آن يار سفر کرده را به وجد مي آورد تا آنجا که بسيجي را فرزند خود مي خواند و با آن درجه از خلوصي که در وجود مبارکش سراغ داريم، برانگيخته شدن در روز محشر را با فرزندان بسيجي اش از خدا مي خواهد. بدين ترتيب معلوم مي شود که بسيجي مفهومي کلي تر از رزمنده است چرا که مراتب بندگي فقط در جنگ نيست که تبلور مي يابد بلکه در تمام شئون زندگي بشري عينيت دارد. بسيجي کسي است که در هيچ يک از دسته بندي هاي مادي و متعارف قرار نمي گيرد. نه متعلق به حزب است و نه متعلق به زمان، مکان، طايفه، صنف بخصوصي و نه هر دسته بندي ديگر. زيرا بسيجي يار امام است و بسيجي عبد خداست وانساني از تبار ابراهيم (عليه السلام) که اسماعيل وار، مصمم وعاشقانه به مسلخ عشق مي رود؛ راه حق مي جويد و سالک هميشه کوي دوست است.
    2- تفکر بسيجي و ويژگي هاي آن
    اين واژه مقدس که اولين بار از پرتو کلام نوراني امام راحل تجلي يافت به يک معنا همان انديشه واعتقادي است که شريف ترين فرزندان امام آن را آگاهانه برگزيدند و تمام فکر و خلق و خوي و عمل خود را با آن ميزان، تنظيم کردند تا آنجا که انسان هاي ديگري شدند با رايحه اي ولايي و صبغه اي الهي و جلوه اي قرآني و به معناي ديگر تفکر بسيجي به تمام و کمال، همان انديشه و اعتقاد کامل به اسلام ناب محمدي (صلي الله عليه و آله) است يعني بي اسلام ناب، بسيجي نتوان شد و بي تفکر بسيجي، اسلام، اسلام محمدي نخواهد بود. بنابراين تفکر بسيجي، تعبيري بديع از مکتب اسلام و آئين الهي تشيع است. اين تفکر ويژگي هايي دارد که همان شاخصه هاي اسلام ناب محمدي(صلي الله عليه و آله) و شاخصه هاي اسلام علوي و اسلام زهرايي و اسلام عاشورايي حسيني و زينبي است.
    امام خميني(سلام الله عليه)احياگر اسلام ناب محمدي (صلي الله عليه وآله) و پايه گذار و معلم مکتب “تفکر بسيجي” در عصر ما بزرگترين تفسير را از بسيج و تفکر بسيجي، ارائه مي فرمايد: ”من... از خدا مي خواهم که با بسيجيانم محشور گرداند، چرا که در دنيا افتخارم اين است که خود بسيجي ام”.
    با اين تعبير امام راحل هم بسيجي و تفکر بسيجي را تا اعلادرجه ستود زيرا به بسيجي بودن افتخار کرد و هم به رهروان آموخت که تفکر بسيجي چيست و اسوه بسيجي کيست.
    از برکات نهضت عظيم و مقدس اسلامي به رهبري حضرت امام راحل حضور هرچند کوتاه مدت ولي موثر و همه جانبه تفکر امام راحل در همه صحنه هاي حيات امت اسلامي بويژه در مهمترين حادثه انقلاب اسلامي يعني دفاع مقدس بود.
    اين حضور که از پشتوانه گرانبها از عالي ترين درجات ايمان و عمل صالح برخوردار بود در کوتاه ترين مدت منشاء چنان تحولات شگرفي در ميان رهروان شد که حتي گاهي راه باور را بر همرهان دشوار مي کرد و رنگ و بوي افسانه به خود مي گرفت، اما عاقبت دشمنان هم دريافتند که تفکر بسيجي آن گونه که امام راحل پايه گذاري کرد، کيميايي است که حتي افسانه ها را در وادي واقعيت به مبارزه مي طلبد.
    تفکر بسيجي آن چنان حقانيت اصحاب کربلارا به نمايش گذاشت که ديگر هيچ منکري نتواند شائبه مبالغه در داستان فداکاران کربلارا به دل راه دهد.
    تفکر بسيجي با اوصاف اعجاب آورش چيزي نيست جز برنامه بي نظير توحيد وعدالتخواهي وشاخصه هاي آن چنين است:
    1- پيوند و بيعت با ولايت: از محمد(صلي الله عليه وآله) و علي(عليه السلام) تا مهدي(عج) و در زمان غيبت با ولايت فقيه.
    2- ايمان و اخلاص: تفکر بسيجي بيش از هر چيز بر ايمان خالص و محض به غيب مبتني است؛ ايمان به الله با همه اسما و اوصاف جمال و جلالش بدون ذره اي ترديد يا شرک.
    3- حريت در عبوديت: در اين مکتب، بندگي نه از روي طمع و نه از روي خوف بلکه از روي آزادگي و عشق به معبود است؛ همان گونه که اميرمومنان(ع) در وصف خويش بيان فرمود لذا بسيجي بنده رب است نه بنده زر و زور؛ چه او شرافتمندتر از اين است که غير از اين باشد.
    4- اطاعت آگاهانه: از آنجا که بسيج در اصل خود تبلور آيه شريفه “اطيعواالله و اطيعواالرسول و اولي الامر منکم” (نساء 59) است، بدون ترديد اطاعت و فرمانبرداري آگاهانه در تفکر بسيجي جايگاه منحصر به فردي را به خود اختصاص مي دهد زيرا در تفکر بسيجي عنايت نهايي براي انسان، کسب رضايت معبود است و چنين غايتي جز با فرمانبرداري مطلق از اوامر الهي که همانا عمل به تکليف معين شده از سوي امام و ولي فقيه در زمان غيبت است، حاصل نمي شود.
    اطاعت از فرماندهي از بديهي ترين ويژگي ها و آشناترين شاخصه هاي رزمندگان است که يک روز نداي هل من ناصر حسين زمانه را با ترک مال و منال و جاه و مقام و درس و مدرسه پاسخ دادند و روز ديگر جام زهر پذيرش قطعنامه را به امر فرمانده عزيزشان بر خويش گوارا کردند و سپس بلافاصله براي خرد کردن دندان تهاجم خائنان منافق و صدام پليد “مرصاد” را آفريدند و ثابت کردند آن کس که بسيجي است چون موم در دست فرمانده بحق خود نرم و انعطاف پذير است و انعطاف پذيري در برابر فرمان حق، خصلت خاص همه صاحبان تفکر بسيجي است.
    5- عدالتخواهي: از مهمترين ويژگي هاي تفکر بسيجي عدالتخواهي همه جانبه است در همه ابعاد اجتماعي، حقوقي، اقتصادي، سياسي و اخلاقي.
    بسيجي تفسير عدالت علي(عليه السلام) است که به قيمت تمام جهان حاضر نيست به قدر گرفتن پوست جويي از دهان مورچه اي به کسي ستم کند اگرچه آن کس دشمن او باشد.
    بسيجيان به حکم “کونوا قوامين لله شهداء بالقسط...” (مائده، 8) قائمان به قسط هستند و بدکاري هيچ قومي آنها را به ستمکاري نمي کشاند. خودداري رزمندگان ما از مقابله به مثل با جنايات صدام عليه مردم از همين تعهد ناشي مي شد.
    6- ظلم ستيزي: بسيجي مصداق فرياد عادل ترين مظلوم و مظلوم ترين عادل خلقت يعني فرياد “کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا” اميرمومنان (عليه السلام) است. بسيجي فرمانبردار امامي است که فرمود: ”ما تا آخر در کنار مظلومان جهان مي ايستيم و با ظالم مي جنگيم” يعني ما تا فناي فتنه در جهان مجاهده مي کنيم (انفال، 39) و در ميدان مبارزه با ظلم، لبه تيز شمشير خود را متوجه ريشه همه مظاهر فرهنگي، حقوقي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي ستمگران مي کنيم و تا قطع تمامي آن ريشه هاي متعفن از پا نخواهيم نشست.
    7- شهادت طلبي عاشقانه: اشتياق غرقه شدن در خون خود همواره بزرگترين آرزوي اولياي الهي بوده است و “فزت و رب الکعبه” زبان حال همه عاشورائياني است که يک عمر استغاثه براي توفيق شهادت در راه خدا را پيشه خود مي ساختند و در انتظار آن بيتابانه لحظه شماري مي کرده اند.
    داستان پيشي گرفتن اصحاب امام حسين(عليه السلام) در ميدان کربلاو رزمندگان ما در ايام دفاع مقدس علاوه بر اثبات اين حقيقت شگرف، گوياي اوج ازخودگذشتگي و کمالي است که از آشکارترين ويژگي هاي تفکر بسيجي است.
    8- ايثارگري کريمانه: هرچند ايمان خالص به غيب، اين باور را که انسان هرچه را در اين دنياي مادي در راه خداوند از دست بدهد در واقع حقيقت آن را در اعلامرتبه اش به دست آورده است، در تفکر بسيجي ايثارگري معناي گسترده تري دارد و آن از خودگذشتگي است به تمام معنا. همه چيز براي رضاي خداوند در طبق اخلاص گذاشته مي شود.
    چنين تفکري انسان را تا آن اندازه متعالي مي کند که حاضر مي شود در گمنام ترين وضعيت دنيوي در اوج بي توقعي و وارستگي از همه چيز خود بگذرد و چون حسين(عليه السلام) با زمزمه “رضا برضاک” پاي در ميداني مي گذارد که در نظر خلايق چيزي جز دام بلاو مصائب نيست.
    9- زهد و قناعت: پس از روشن شدن ارتباط عميق ايثارگري با تفکر بسيجي ديگر نمي توان آن را منهاي زهد و قناعت تصور کرد زيرا اساس اين تفکر بر چيزي است که حتي سايه رفاه طلبي، راحت طلبي، شکمبارگي، اسراف، تبذير، تجمل پرستي و دنيادوستي در قاموس آن راه ندارد.
    تفکر بسيجي اين است که کوله بار زهدي علي وار، توشه اي از ساده ترين طعام ها و سرپناهي از بي تجمل ترين بناها و پوشاکي از مردمي ترين پوشش ها را به همراه دارد.
    بسيجي هنوز تصوير خانه گلي علي (عليه السلام) و اتاق کوچک امام خميني(ره) و حسينيه بي تجمل جماران را بر لوح دل خويش دارد و مي داند که تفکر بسيجي يعني عزم راسخ مبارزه و اين عزم همان طور که امام بسيجيان فرمودند با رفاه طلبي و راحت طلبي هرگز سرسازش ندارد.
    10- تواضع و صميميت: اصولاآنچه بوي تکبر و خودبيني مي دهد هزاران سال از فرهنگ متعالي بسيج و تفکر بسيجي فاصله دارد زيرا بسيجي پيش از هر چيز همه سدهاي منيت و خودبيني را در هم شکسته است او در ميان اسماي الهي محو و در ميان بندگان خدا ناشناس است. او علو و مرتبت را از آن خدا مي بيند و اسوه اي دارد که هرگاه تازه واردي بر جمع او و يارانش وارد مي شد، نمي توانست بدون راهنمايي ياران ديگر او را از ديگران بازشناسد (سنن النبي علامه طباطبايي) او سردار رشيدي چون مالک اشتر داشته است که از شدت تواضع،جاهلان بر او جسارت مي کردند و او با کرامت آنان را دعا مي کرد.
    او امامي دارد که وقتي استقبال کنندگان لجام اسب او را کشيدند و در رکاب او دويدند به خشم آمد و بر آنان خروشيد که اين رسم نه شايسته اميرمومنان است که خودمشي اهل ايمان را مشي تواضع مي داند.
    او امامي دارد که دعوت فقرا را به صرف غذايي از آب استخوان پخته مي پزد و پيامبري دارد که چون بردگان، متواضعانه مشي مي کند و همچون آنان طعام صرف مي کند و همچون آنان جلوس مي کند در حالي که عزيزترين و شريف ترين است نزد خداي (نهج البلاغه، خطبه 159، فراز 22.) خود او آنگاه که در کنار زيردستان خود بر پشت وانت سوار مي شود و ديگران را بر جاي بهتر مي نشاند مي خواهد بگويد که من پرچمدار تفکر بسيجي ام؛ تفکر آن پيامبري که در زمان رواج رفتارهاي اشرافگرانه و استکباري سفيانيان در اوج عزت و اقتدار بر استر يا چارپايي بدون زين و پالان سفر مي کرد(سنن النبي علامه طباطبايي.) بر بوريايي مي آرميد و پياده مسافتهاي طولاني کوچه هاي مدينه را طي مي کرد و همه اينها در حالي بود که حتي جبرئيل شايسته همراهي او تا “قاب قوسين اوادني” (النجم، 9) نبود. نداي “ولاتمش في الارض مرحا انک لن تخرق الارض و لن تبلغ الجبال طولا” (اسرا، 37) آويزه گوش اوست تا مجمع ياران و اهل ايمان را مقرون صفا و صميميت کند و بوستان دين را بارورتر سازد.
    11- شجاعت و دلاوري: حرکت شجاعانه پيامبراکرم(صلي الله عليه و آله) در صفوف مقدم نبرد با دشمنان، مبارزه يک تنه حضرت امير(عليه السلام) با قوي ترين پهلوان عصر خويش آنجا که يک ضربت او بر همه عبادات جن و انس برتري يافت و ايستادگي شجاعانه مظلومان کربلادر برابر سپاه بي شمار قساوت پيشگان يزيدي همه و همه برگ هاي زريني از پرونده درخشان شجاعت هاي اعجاب انگيز تربيت شدگان مکتب اسلام ناب يعني تفکر بسيجي است. نبرد تن با تانک، نبرد نوجوانان دريادل بسيجي با رزمديده ترين فرماندهان دشمن و نبرد پابرهنگان جانباخته با ميدان هاي بي ترحم مين و انفجار، پيشروي به قلب دشمن زيرباران آتش دشمن و بالاخره نبرد بدن با فولاد و آتش، جملگي آثار انکارناشدني تحولي هستند که تفکر بسيجي در همه معيارهاي محاسباتي انسان مومن پديد آورد.
    سرگذشت فرماندهان شهيد که به مانند ستارگان درخشاني آسمان مصفاي انقلاب اسلامي را منور کرده اند، گواهان صادق اين حقيقتند که تفکر بسيجي محرک مقدسي است که همواره بهترين ها را مشتاقانه به سوي سهمگين ترين ميدان هاي مبارزه و نبرد سوق مي دهد. شهيدان گرانقدري نظيرچمران، خرازي، حاج همت، باقري، باکري ها، ميثمي، چراغي، کريمي، بروجردي، شفيع زاده، زين الدين و... الواح زرين دفتر عشق و شهادت و مکتب تفکر بسيجي هستند.
    12- صلابت و کوبندگي: تفکر بسيجي آنگاه که دفاع از کيان اسلام و عزت مسلمين و حقوق مستضعفين در ميان باشد، صيقل دهنده شمشير عدالتجو و ظلم ستيز رزمندگان و استحکام بخش گام هاي استوار همراهان و ياران رسول الله خواهد بود. چه اينان در کنار رسول الله(صلي الله عليه و آله) اشداء علي الکفار (فتح، 21) هستند و نامشان چون نام مولايشان لرزه بر اندام منحرفان و مفسدان مي اندازد.
    اينان احياگر خاطره رشادت هاي اميرمومنان و فرمانده دلاورش مالک و فرزند شهيدش عباس علمدار هستند و اينان کساني بودند که يک تکبير آنان شيرازه سپاه دشمن را از هم مي گسيخت و گروه گروه از آنان را ذليلانه به شکست و اسارت وا مي داشت.
    اينان فرزندان خميني(رحمه الله عليه) بودند که چون ابراهيم با نداي تکبير بت هاي شرق و غرب را در هم کوبيدند و مستکبران را به عجز و ذلت کشاند.
    13- ابتکار و خلاقيت: طراحي خندق در نبرداحزاب، آنگاه که جمعيت مومنان در محاصره سهمگين کفار و مشرکين قرار داشتند، نشان داد که عنايت الهي چگونه اذهان اهل ايمان را به نور خود پويا مي کند و البته اين امر بديهي است. او خود وعده فرمود: ”ان تتقوا الله يجعل لکم فرقانا”. (انفال، 29) او که به اهل تقوا شناخت عالي از همه رموز خلقت مي دهد، طبيعي است که کشف رموز جهان مادي در چنين مکتبي براي اهل ايمان و تقوا بسيار پيش پا افتاده خواهد بود.
    تفکر بسيجي ذهن را چنان صيقل مي دهد که پرده هاي غيب را کنار مي زند. حال چگونه در وادي روابط و حوادث مادي چيزي بر صاحب اين تفکر مي تواند پوشيده بماند. اقدامات شگفت آور امام بسيجيان در مقاطع مختلف انقلاب اسلامي و دفاع مقدس و نيز صدها نمونه استثنايي از ابتکارات رزمندگان اسلام در صحنه هاي دفاع مقدس، حقايقي است که نشانگر شکوفايي استعداد ابتکار و خلاقيت در مومنان است.
    14- شاخصه هاي ديگري نظير عزت نفس، گمنامي و دوري از شهرت طلبي، مديريت و تدبير شايسته، غيرت و جوانمردي، تعهد و وفاداري، صبر و پايداري، ترحم و نوع دوستي حتي با دشمنان، عبادت واستغاثه به درگاه خداوند، تکبر در برابر استکبار و ... نيز همگي درفرهنگ و تفکر بسيجي از درخشندگي خاصي برخوردارند که به جهت رعايت اختصار از بيان آنها پرهيز مي شود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 16:59  توسط بیسیمچی | 
جستجوگر نور شهید مجید پازوکی که پس از شهادت یار دیرینش شهید علی محمودوند ، او را به عنوان فرمانده تفحص لشکر 27 محمد رسول الله برگزیده بودند، پس از مرارت فراوان و تفحص در رمل های سوزان خوزستان ، در 17مهر 80 بر اثر انفجار در میدان مین به جمع یاران شهیدش پیوست و اکنون پس از گذشت 3سال از شهادتش همه به دنبال آنند که او که بود.
 
اکنون که چند سال از شهادت مجید پازوکی در قتلگاه  فکه می گذرد، با مروری کوتاه بر زندگی اش به دنبال آنیم که بدانیم او چه داشت که لایق شهادت شد و ما چه چیز نداریم که در اسارت دنیا مانده ایم.
روز اول فروردین ماه سال 1346 خداوند عیدی خانواده پازوکی را پسری به نام مجید قرار داد که عطر حضورش اهالی خانه پلاک 6 کوچه بزرگمهر در خیابان خاوران را سرمست کرد.
هر سال که شکوفه های بهار با باز شدنشان گذر ایام را نوید می دادند ، مجید هم بزرگتر می شد تا این که مجید با همکلاسی های کلاس اولی اش با نیمکت های مدرسه آشنا گشت.
از همان اول گویا در رگهایش خون انقلابی جوشش داشت چرا که با اوج گرفتن مبارزات مردمی ، اونیز مبارزی کوچک نام گرفت و در روز 17شهریور مجید چون ژاله ای بر شاخه درخت قیام مردمی نشست.
انقلاب که پیروز شد مجید یازده ساله برای دیدن امام سر از پا نشناخته و به مدرسه رفاه رفت تا معشوقش را زیارت کند و این آغاز ورق خوردن دفتر عشق سربازی حضرت روح الله بود.
مجید پازوکی بعدها به عضویت بسیج درآمد و برای گذراندن دوره آموزشی در سال 1361 رنگ و بوی جبهه گرفت و زخم های تنش دفتر خاطراتی از رزم بی امانش گردید.
یک بار از ناحیه دست راست مصدوم شد ، بار دیگر از ناحیه شکم و وضعیت جسمی اش اصلا خوب نبود ولی او همه چیز را به شوخی می گرفت  و درد را با خنده پذیرایی می کرد.
پس از پایان جنگ در سال 1369، منطقه کردستان، کانی مانگا و پنجوین حضور مجید پازوکی را به خاطر سپردند و دفاع همچنان برای او ادامه داشت و این سرباز خمینی ، با بیش از هفتاد ماه حضور در جبهه ها و شرکت در بیست عملیات ، جبهه را آوردگاه عشق خود کرده بود.
مجید در سال 70 در برابر سنت نبوی سر تعظیم فرود آورده و پس از آن ، دو پسر به نام های علی و مرتضی را از خود به یادگار گذاشت.
 
وی در سال 1371 با آغاز کار تفحص لشکر 27محمدرسول الله (ص) در خیل جستجوگران نور در منطقه جنوب مشغول جستجوی گلهای گمگشته و فرزندان عاشورایی ایران شد و در این راه سختی ها و مرارت های بسیاری را به جان خرید تا این که پس از شهادت یار دیرینه اش علی محمودوند، در برگریزان روزگار ، او در استقبال وصال یار بهاری شد و هفدهم مهر ماه سال 1380 دعای سرهنگ جانباز مجید پازوکی در فکه مستجاب شد و اونیز به خیل یاران شهیدش پیوست.
اما او رهرو عشق بود و عشق خود را این چنین در قسمت هایی از دست نوشته اش که بعد از شهادت " نامه ای به خدا " نام گرفت، نگاشته است:
با سلام به بلندای آفتاب و گرمای محبت عشق؛ عشق به همه خوبی ها ، به مهدی (عج) آن ماه پنهان و خمینی روح بلند خدا که پدری خوب بود و بر خامنه ای رهبر صابران بعد از پیامبر (ص).
یا زهرا ؛ فدای مظلومیت شویت امیرالمومنین و لب عطشان حسین(ع) . ای مادر حسن و ای جده سادات ، ای حوض کوثر، ای فریاد رس عباس در کربلا ، ادرکنی ادرکنی ادرکنی ؛ الساعه الساعه الساعه ؛  العجل العجل العجل.
به حق خون علی اصغر و آه زینب ؛ به خون چشم مهدی در یوم عاشورا، خدایا هر چه از شهرت فرار کردم ، شهرت به سراغم آمد.
آیا کسی که از کاروان شهدا جامانده، لیاقت سربلند کردن دارد؟ کسی که در دریای معنویت جنگ مردود شده ، دیگر روی عرض اندام دارد که بیاید و خاطره بگوید؟
ای امام زمان عزیز، تو را قسم به خون دوستان شهید ، از ما بگذر که تقصیر کردیم.
ای پدر بزرگ ملت، مرا ببخش که کمکاری کردم و شایسته سربازی تو نبودم....
والسلام- غلام ونوکر بچه های فاطمه(س)، مجید پازوکی
واینک 3 سال است که انتظار مجید پازوکی به پایان رسیده است اما انتظار مادران مفقودالاثرها همچنان باقیست...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 13:29  توسط بیسیمچی | 
شب هفتم تیرماه ابراهیم حالت دیگری داشت. تا اذان صبح در حال راز و نیاز با خدا بود. بعد از نماز نیز با روشن كردن ضبط شروع به ورزش زورخانه‌ای نمود. از محل اسكان ما تا محور, راه ناهموار و خاكی و حدود 4 كیلومتر بود. وقتی به منطقه رسیدیم در گرمای 50 درجه فكه پس از ذكر دعا و استمداد از خداوند كارمان را آغاز كردیم. بیل مكانیكی در كانال دست از كار كشید. این حركت مژده خبری از باقی مانده وسایل شهدا به شمار می‌رفت. یك نارنجك پوسیده از میان خاكها پدیدار گشت. ناگهان صدای انفجاری در فضا پخش شد. یك باره دلم لرزید, ابراهیم در سجاده‌ای سرخ با دستان بی‌انگشت خود خوابیده بود. فریاد زدم: «ابراهیم بلند شو!» تبسم ابراهیم در آن شرایط آتش به جانم می‌زد. با تلاش فراوان او را به آمبولانش رساندم. او در راه فقط كلام «یا حسین» را زمزمه می‌كرد. نگاهی معصومانه به اطرافش انداخت, از بچه‌ها خواست تا پنجره ماشین را باز كنند و چند قطره‌ای آب طلب كرد تا لبان خشكیده‌اش را تر نماید. او چند لحظه بعد «یا حسین» گویان چشمانش را برای همیشه بست.راوی:همراه شهید

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 18:10  توسط بیسیمچی |